بر طبق اخبار واصله از روزنامه نیمه ... مال اعتماد دانشمند بزرگ و عظیم الشان جهان اسلام آقای پروفسور جوادی آملی (معروف به جواد مادون قرمز به علت توانایی داشتن چشم برزخی!) فرموده اند «کساني که در پي ارتباط با امريکا و اسرائيل هستند، براساس نص صريح قرآن، مرض سياسي دارند.» که ما هم گشتیم و آیه مذبور را برایتان گذاشتیم. ایشان در ادامه در مورد وحدت حوزه و دانشگاه صحبت کردند و تذکر دادند که دانشگاه هارا باید هرچه سریعتر اسلامیزه کنیم. یکی از گلایه مندی های ایشان استفاده دانشجویان از تیغ و کرم موبر به جای واجبی بود که یکی از ارکان اساسی حوزه و اسلام است و این آثار فرهنگ غربی باید هرچه سریعتر پاک شوند وی برای نشان دادن اوج عظمت اسلام ماتحت مبارک خود را به همه نشان داد که به گزارش خبرنگار ما چندتا لکه گه مردونه اساسی به پشماش آویزون بود ایشان در ادامه پس از بالا کشیدن شلوار مبارک فرمودند «اسلامي کردن دانشگاه غير از مسلمان تربيت کردن استآنچه از غرب آمده و ترجمه شده، کسي را مسلمان نخواهد کرد.» و البته چیزهایی که از سرزمینهای آدمهای شسته و تمیز میآید به درد ما نمیخورد و همان چیزهایی که از سرزمین آدمهای کان نشور مانند عربستان میاید بسیار برای ما مناسب و مفید خواهد بود و نمیبینید این همه تکنولوژی برتر مارا که با پیروی از همین اصول بدست آمده اند. «اگر دانش دانشگاه اسلامي شود قداستش کمتر از حوزه نخواهد بود.» البته ایشان به عنوان یک راه کار برای مقدس کردن دانشگاه توصیه فرمودند که هرچه سریعتر احمقی نژاد بریند به دانشگاه اجرت با امام حسین!!
This was re- posted on daneshjoo.org
Interesting, although I am not sure if it’s true.Supposedly in August Bank employees in Iran sent this partial list outside f the country, if it’s true, it’s sad that our people don’t have safe water or enough food and the oil money is being hoarded by these supposed men of Islam....What do u guys think??On August 2000, a group of Iranian banks employees revealed the financial frauds of most Islamic republic's regime leaders and published part of their assets in foreign banks.
Based on this report sent to outside Iran, which made start indirectly a series of Public statements printed in many Iranian and Foreign Newspapers, Millions of dollars of Public funds have been transferred during the last 15 years while the Islamic leader (on this list) is asking for an investigation on Official corruption and his regime for more loans to supposedly help the Iranian economy.
Already and based on a scandal which shook the regime in 1997, Morteza Rafighdoost, brother of Mohsen Rafighdoost head of the Janbazan Foundation was indicted in connection with a Financial fraud of over 100 BILLIONS of Tomans (3 BILLIONS of US Dollars in official exchange rate and as most malversations were done based on Official rates which is a privilege of Governmental foundations). Irony is that Mohsen Rafighdoost still at the head of the Foundation nowadays.
The partial list was as follow:
1) Ali Khamenei
- Sparkasse Bank (Frankfurt/Germany) Acct.# 234075617: DM 112.1 Millions
- Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 217824: US$ 97 Millions
- Banque Cantonale (Lausanne/CH) Acct. # 71713: US$ 73.2 Millions
2) Ali Akbar Hashemi Rasfandjani
- Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 223870390: SF 532.5 Millions
- Societe Generale (Zurich/CH) Acct.# 30064183: DM 477.2 Millions
- Sparkasse (Ciborg/Germany) Acct. # 2957132: DM 238.2 Millions
3) Mohammad Ali Tasskhiri
- Societe Generale (Geneve/Ch) Acct.# 500032654: DM 280.7 Millions
- Midland Bank (London/UK) Acct.# 832-150270: BP 12.2 Millions
- Dressdner bank (Dusserdolf/Germany) Acct.# 8354783: DM 48.3 Millions
4 ) Mohammad Golpayegani
- Credit Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# CEO7680: SF 85.7 Millions
5) Bijan Namdar Zangene
- Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 314380320: US$ 141.7 Millions
6) Habibollah Asgar Aladi
- Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 3983BHK: US$ 180 Millions
7) Ahmad Jannati
- Midland Bank (London/UK) Acct.# 92114016: BP 54.2 Millions
8) Abdollah Nategh Nouri
- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2102120321ND: USD 123.9 Millions
- Deutsh bank (Hamburg/Germany) Acct.# 03223486: DM 64.1 Millions
9) Mohsen Rafighdoost:
- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2183130687: USD 122.7 Millions
10) Mohsen Hashemi Bahremani
- Deutsh bank (Munchen 3/Germany) Acct.# 1732736: DM 370.7 Millions
- Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# 928530FC: USD 178.2 Millions
11) Abbas Vaez-Tabassi
- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7272: SF 97.2 Millions
- Sparkasse (Hamburg/Germany) Acct #. DFH72251660: USD 216.7 Millions
12) Hossein Shariatmadari
- Midland Bank (London/UK) Acct.# 34414011: BP 37.8 Millions
13) Mohsen Rezai
- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 442760430: USD 78.2 Millions
- Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7967: SF 52.7 Millions
14) Massood Movahedian
- Commerz Bank (Koln/Germany) Acct.# 3528817: DM 287.8 Millions
15) Kamal Kharrazi
- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# AMF4567: USD 18.2 Millions
16) Ali-Reza Mo-ayeri
- Societe Generale (Geneve/CH) Acct.# 50024814: USD12.6 Millions
17) Hossein Kordi
- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.#14710025: USD 14.7 Millions
18) Abbas-Ali Forooghi
- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# 12930034: USD 10.7 Millions
19) Mohammad Hashemi Bahremani
- Deutsh Bank (Munich 3/Germany) Acct.# 1734726: DM 177.2 Millions
Source: Yahoo
<>
E-mail this article to a Friend
چندتا احتمال وجود داره
1. این آدم خودش خیلی طبیعی مرده باشه و هیچ ارتباطی بین این قضیه و مراسم وداع با شهدا که دانشجوها با چنگ و دندون میخوان با این قضیه مبارزه کنن. این تصور یکم ابلهانه است چون واقعا احتمالش کمه. چرا دقیقا در یک همچین شبی باید یک نفر بمیره؟!!
2. یک احتمال هم هست که خدای نکرده طرف رو کشته باشن که اصلا بعید نیست. چون این بسیجی ها اونقدر احمق و جوگیر هستن که هر کاری بکنن. باتوم و وسایل کتک زدن هم که فت وفراوون دم دستشونه. مگه زهرا کاظمی با یکی از همین ضربه ها به سرش نمرده بود. اگه این احتمال درست باشه که بعید میدونم. پدرشون در اومدست. و با این کار قبر خودشون رو کندن
3 یه احتمال دیگه هم اینه که اصلا مرده ای در کار نباشه و تنها به بهونه این مرده پلیس رو وارد دانشگاه کرده باشن تا جلوی شلوغی ها و اعتراض های احتمالی دانشجو ها رو بگیرن. این گزینه احتمالش از همه بیشتره.
واقعیت اینه که دار و دسته احمقی نژاد و گروه های فشار هر روز دارن زرنگ تر میشن و پیشرفت میکنن. دفعه قبل تو شریف حواسشون نبود و بد موقعی شهید دفن کردن که هرچند در نهایت کار وقیحانه شون رو با پرت کردن استخون ها توی هوا تموم کردن اما مقاومت زیادی در مقابلشون انجام شد.
این دفعه 4 روز مونده به متحانهای پایان ترم، روز قبل از تعطیلی، شب دیر و صبح خیلی زود و توی هوای خیلی سرد این کار رو انجام دادن. این واقعا یعنی پیشرفت دشمن. اگه دانشجوها به خودشون نیاk و ریشه این حیوون کثیف رو تا بزرگتر نشده نچینن دیگه نمیشه جلوشو گرفت. کاش خدایی وجود میداشت و به دادمون میرسید!
الف)م
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت
پس نشان میده که حسین زورش به معاویه نمی رسید و مانند برادرش سکوت را اختیار کرد که این عمل دوحالت دارد
1 ممکن است رضایت حسین باشد
2 شاید ترس از جان
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
خوب یزید بقدرت رسیده نامه میده و ار همه بیت می گیره که حسین قبول نمی کنه دلیلش می تونه اطمینان به سپاه و هواداران خود باشد ادامه داستان
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است
1 اگر حسین امام حسين كوفيان را به خوبى شناخته بود, و بي وفايى آنان را دیده بود پس چرا پسر عموى خويش مسلم را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد
2 حسین با چه سرعتی حرکت می کرد که در عرض سه هفته خود را به کوفه رساند توجه کنید از 8 ذیحجه تا اول محرم 22 روز است و در ضمن فاصله بین مدینه تا مکه 470 کیلومتر است ازمکه تاکربلا نردیک 2500 کیلومتر است
با توجه به اینکه حسین و سپاهش باید 5 بار در روز نماز بخوانند وخودشان و شترها باید استراحت کند از 24 ساعت 10 ساعت شب است که باید خوابید دوبار در روز نمازظهر و نماز عصر باید خوانده شود سه وقت دیگر نماز برای طول شب حساب می شود و خواب وخوراک و استراحت شترهاو اسبها کمش 4 ساعت دیگر لازم است می بینیم 8 ساعت باقی در 22 روز
یعنی با سرعتی معادل 15-14 کیلومتر در ساعت که نشان می دهد داستان ساختگی است
3 حسین برای بیعت گرفتن از مردم کوفه به کوفه میرفت چطور از کربلا سر درآورد
درضمن فاصله بین کوفه تا کربلا حدود 200 کیلومتر است و کربلا در 150 کیلومتری بعداد است کوفه در حدود 300 کیلومتری در جنوب کربلا است
اگر حسین قرار بود به کوفه برود دیکر چه نیازی داشت که از کوفه به کربلا برود
4 حسین فهمیده بود که در مدینه بقتلش می رسانند چطورعازم کوفه میشه توجه شود مدینه در فاصله بین کوفه و مکه است و نمی توانستند راه دیگری انتخاب کنند درزمان قدیم رسم براین بود که مردم برای گذر و مسافرت یک راه انتخاب می کردند بطوی که مدیته در بین راه شام و مکه قرار ندارد اما مردم برای تجارت شام باید از مدینه می گذشتند
.
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بودو مسلم را مسله کرد
این جا یه سوال است یزید میدانست حسین برای بيعت كوفيان به کوفه می آید پس اگر قرار بود حسین کشته شود همانطور که در بالا نوشته شده یزید گفته اگر حسین بیعت نکرد بکشید و از طرف دیگر بخاطر ترس از کشته شدنش شبانه عازم مکه می شود
.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت .
ابن هم باز دروغ و شیادی مسلمانان را می رساند که در زمان معاویه حسین سکوت می کنه اما در زمان یزید به شهادت خود آگاه است اگر حسین میخواست شهید بشود چرا این شربت را در زمان معاویه نوش جان نکرد و چرا برای ترس از جان شبانه از مدینه به مکه کی رود
دوستان خودشان می بینند که این داستانها چقدر ساختگی و مصنوعی است.
ب)م
کشتار ایرانیان بدست حسن و حسین
تاریخ تبرستان - حسن بن اسفندیار ؛ برگ ۱۵۴ - ۱۵۵:
ذکر حکومت و شاهنشاهی « باو» در طبرستان
« تا لشکر اسلام نصر هم الله بر یزدگرد ظفر یافتند و او منهزم بری افتاد « باو» با او بود٬ اجازت طلبید که بطریق طبرستان بگذرد و بکوشان آتشکده را که جد او کیوس بنیاد نهاد زیارت کند و بکرگان بدو پیوندد٬ یزدگرد اجازت داد. چون مدت مقام و مکث او دراز شد خبر واقعه یزدگرد و غدر ماهوی سوری بدو رسید٬ فردوسی را معجز است در نظم سخن شاهنامه:
...
...
...
اما « باو» سر بتراشید و مجاور بکوسان بآتشگاه بنشست٬ ترکان جمله خراسان و طبرستان خراب کردند و از جانب عراق لشکر عمر با امام حسن بن علی علیهما السلام و عبدالله بن عمر الخطاب و حذیفّهّ الیمانی و قثم بن عباس با مالک اشتر نخعی به آمل امدند و هنوز معسکر ایشان باقی است٬ مالکه دشت میگویند. اهل طبرستان از زحمت صدمه ستوه شدند و اتفاق کرده که اول ما را پادشاهی بزرگ قدر باید تا همه منقاد او شویم و از زحمت او عیب و عار نداریم. گفتند جز باو این کارا نشاید٬ پیش او رفتند و ماجرای او را گفته٬ بعد الحاح بسیار بدان شرط قبول کرد که مردان ولایت و زنان ببندگی او را خط دهند و حکم اموال ایشان و دماً نافذ باشد٬ بدین عهد از آتشکده بیرون آمد و ولایت از دشمنان پاک کرد. پانزده سال پادشاهی او بود .... »
بر این گواه تاریخی٬ حسن بن علی اولین بار در زمان خلیفه اول عمر٬ به همراهی با عبدالله بن عمر الخطاب و چند تن دیگر به حوالی آمل هجوم برده اند و دست به تاراج اموال مردم زده اند که مردم به « باو» پناه برده و از او کمک خواستند. باو سپس موفق میشود تا تازیان را از آن حدود براند.
حسن بن علی دگر بار در زمان خلافت عثمان به همراهی برادرش حسین به تبرستان هجوم میاورد که شرح ان در زیر میاید.
فتوح البلدان – بلاذری برگ ۳۰۳
« عثمان در سال ۲۹ هجری سعید بن عاص را والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کریز را والی بصره. مرزبان طوس به این دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند. هر دو نفر حرکت کردن عبدالله از او پیشی گرفت و سعید بسوی تبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن وحسین هر دو بودند ....... »
مختصرالبلدان – ابن فقیه برگ ۱۵۲ ؛ تاریخ تبری ج ۵ برگ ۲۱۱۶
مردم گیلان و تبرستان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و در حقیقت٬ اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و تبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند. در زمان عثمان اعراب برای فتح تبرستان تلاش بسیار کردند و سعید بن عاص بدستور عثمان بسوی تبرستان روانه شد. در این هجوم امام حسن و امام حسین (فرزندان حضرت علی) نیز با سعید بن عاص همراه بودند.
زندگانی امام حسین – زین العابدین رهنما
جلد دوم – فصل سوم
« در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش(عثمان) آن فرمانده ماجراجوی عرب(سعید بن عاص) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی تبرستان فرستاد. دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای خاندان مسلمان وظیفه و شعاری بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.....
این نیروی تازه نفس بحدود تبرستان رسید و نخستین دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد و سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است.
سعید هییتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تاديه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند. این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد.
هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند. سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرحریزی کرده بودند دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند. فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت٬ بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت. کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد...... »
(در ادامه نقل این داستان زین العابدین رهنما به شرح ماجرایی دروغین میپردازد تا نقش و شرکت حسن و حسین را در این کشتار توجیه و آنها را از هر گناهی تبرئه کند٬ ولی برای سخنانش هیچ گونه بن مایه ای ارائه نمیدهد.)
زندگانی امام حسین – زین العابدین رهنما
جلد اول – فصل بیست و نهم
ارینب(۱):
آری او (حسین) را دیده ام٬ از مردانگی و شجاعتهای او هم در جنگهای آفریقا و هم نبرد تبرستان چیزها شنیده ام.
حالا
برای روشن شدن این نکته که چرا ما از نوشته ها و تحقیقات آقای رهنما استفاده کرده ایم و همینطور برای بیشتر آشنا شدن به روش فکری و روش کار آقای رهنما به این قسمت از نوشته های او توجه کنید که دیگر جایی برای خرده گیری باقی نماند که نوشته ها و اسناد تاریخی استفاده شده در اینجا از یک تاریخ نویس ایران دوست نیست بلکه از یکی از تازی پرستان.
پیامبر - زین العابدین رهنما
جلد سوم برگ ۶۵۹ در مورد خسنا شاعره عرب
« این زن شاعره (خسنا) آنقدر در ایمانش قوی و در عقیده اش به اسلام پایدار ماند که در جنگ قادسیه با چهار فرزندش شرکت کرد و آن وصیت مشهور را نمود و آنها را بصبر و مقاومت در مقابل دشمن تحریص و تشویق کرد تا هرچهار نفر آنها کشته شدند..... »
آری شوربختانه کشوری که تاریخنویسان و محققان آن ایرانیان را « دشمن» می نامند و سرداران عرب را ماجراجو عاقبتی بهتر از این نخواهد داشت.
آیا این امر غیر قابل قبول است که تا به حال دولتها و دست اندرکاران تازی پرست که سنگ شیعه و علی و دوازده امام را به سینه می زنند تمامی اسناد و مدارک موجود در کتابهای تاریخی را پاک کرده و یا تغییر داده اند تا ایرانی را در خواب ننگ آلود مسلمانی نگه دارند؟؟؟؟
--------------------------------------------------------------------
(۱) ارینب:
زنی که نخست نامزد یزید میشود و چون حسین او را گمراه میکند و با گول زدن سوی خود میکشد٬ بدینگونه کینه جویی یزید برانگیخته میشود که منجر به کشته شدن حسین میشود.
ج)م
شهربانو و امام حسین (ع) افسانه اي به رنگ واقعيت
شهربانو می گوید: "من قبل از ورود لشکر مسلمین به ایران مسلمان شدم! شبی خواب دیدم که حضرت محمد (ص) و امام حسین (ع) به خانه ی من (کاخ یزدگرد) آمدند و او در خواب مرا با امام عقد کرد. شب دیگر فاطمه (س) آمد و مرا به اسلام خواند و مسلمان شدم." نکته ی جالب در این روایت اینجاست که اول محمد (ص)، حسین (ع) را با شهربانو عقد می کند (ازدواج یک مسلمان و یک غیر مسلمان) و شب بعد فاطمه (س) او را به اسلام دعوت میکند.
باور بسیاری از مسلمانان این است که شهربانو دختر یزدگرد ساسانی همسر امام حسین (ع) بوده و گاه حتی به این مسئله افتخار هم می ورزند که حسین (ع) داماد ایرانیان بوده است و بنابراین بعد از کشته شدنش ایرانیان بسیار غمگین شده اند و هر سال مراسم عزاداری برپا می کرده اند. و اما حقیقت چیست ؟ آیا واقعا حسین (ع) شوهر شهربانو بوده و یا این داستان ساخته و پرداخته ی ذهن "شعوبیون"(۱) است ؟
علامه مجلسی در بحار الانوار (ج۱۱-ص۴) می گوید: "مادر امام سجاد(ع)، شهربانو دختر یزدگرد ساسانی بوده است که در زمان عمر و در جنگ های ایران و اعراب اسیر و به مدینه آورده شد. از او تنها یک پسر به دنیا آمد که سجاد (ع) است."
در این قصه تصریح شده است که شهربانو از اسرای مدائن است و عمر قصد داشت او را بکشد و حضرت امیر (ع) نجاتش داد. پیداست سازندگان این داستان که ایران پرستان بودهاند خواسته اند علی را در برابر عمر که دشمن ساسانیان و شکست دهندهی سپاه یزدگرد است، طرفدار ساسانیان جلوه دهند ولی متوجه نشده اند که اگر سجاد (ع) نوهی یزدگرد است و دختر شهربانو، پس باید حسین (ع) در سال ۱۸ ازدواج کرده باشد (در سن 15 سالگی) در حالی که سجاد (ع) در سال ۳۸ متولد شده است.
حال اگر هر دو اشتباه بالا را تایید کنیم اشکال دیگری پدید میآید و آن اینکه میان شکست یزدگرد و اسیر شدن خانوادهاش ۲۰ سال فاصله میافتد. و تصریح هم شده که شهربانو جز سجاد (ع) فرزندی نیاورده است.
علامهی مجلسی که متوجه عیب کار شده، راه حلی به نظرش میرسد و میگوید: "بعید نیست که در این روایت کلمهی عمر تصحیف کلمهی عثمان باشد. یعنی قضیه در زمان عثمان اتفاق افتاده اما اشتباهی بجای عثمان، عمر نوشته اند.
دنبالهی روایت که از امام صادق (ع) نقل میشود این چنین است:
علی فقال: چه نام داری ای کنیزک ؟ دختر یزدگرد قالت: جهانشاه فقال:بل شهربانو یه قالت:تلک اختی قال: راست گفتی!
راوی نمیدانسته بر فرض که علی (ع) با دختر یزدگرد فارسی هم حرف بزند، با این فارسی ای که علی حرف میزند شهربانو اصلا نمیفهمد، چرا که حضرت به فارسی دری صحبت میکند که چند قرن بعد از اسلام زبان ایرانیان شد و بلا گویش محلی مردم خراسان بود و دختر یزدگرد به زبان پهلوی ساسانی حرف میزده. از همه جالب تر اینکه علی (ع) به فارسی دری با شهربانو حرف میزند و شهربانو عربی جواب میدهد.
و جالب تر توجیه مجلسی است از اینکه چرا وی نامش جهان شاه است و علی آن را تغییر میدهد، مجلسی می گوید: "برای اینکه شاه از اسامی خدا است! چنان که در خبر آمده علت (ع) نهی از بازی شطرنج این است که میگویند: "شاه مات شد". به خدا قسم که شاه مات نمیشود!
حدیثی از سجاد (ع) نقل شده که می گوید: "من پسر دو برگزیدهی برترم.(جدش رسول خدا و مادرش دختر یزدگرد پادشاه) : و ان غلاما بین کسری و هاشم / لا کرم من ینطت علیه التمائم (پسر بچه ای در میان خسرو و هاشم / گرامی ترین کسی که بر او حزر های چشم زخم بسته اند)
تفاخر امام به نوادهی شاه ساسانی با روح شیعه مغایر است که برتری نژادی و قومی با روح اسلام متضاد است. از پیامبر هم این وسط نقل شده که: "از میان بندگان خدا، دو نژاد برتر برگزیده است، از عرب قریش و از عجم فارس (یعنی ایرانی ها، قوم پارس که ساسانیان از آنهایند)
شهربانو می گوید: "من قبل از ورود لشکر مسلمین به ایران مسلمان شدم! شبی خواب دیدم که حضرت محمد (ص) و امام حسین (ع) به خانه ی من (کاخ یزدگرد) آمدند و او در خواب مرا با امام عقد کرد. شب دیگر فاطمه (س) آمد و مرا به اسلام خواند و مسلمان شدم."
نکته ی جالب در این روایت اینجاست که اول محمد (ص)، حسین (ع) را با شهربانو عقد می کند (ازدواج یک مسلمان و یک غیر مسلمان) و شب بعد فاطمه (س) او را به اسلام دعوت میکند. راوی از بس عجله داشته اول مراسم ازدواج را میسازد و بعد مراسم مذهبی ورود او را به اسلام!
و این گونه مرد هاشمی با دختر ساسانی ازدواج می کند (پیش از آنکه مسلمان شود و نه به عنوان یک مرد مسلمان و یک زن مسلمان) قومیت رفته در اسلام آمده پنهان میشود، سلطنت ساسانی با نبوت اسلامی پیوند میخورد و فر ایزدی با نور محمدی درمی آمیزد.
غالب اسلام شناسان و ایران شناسان بزرگی که به این گونه روایات ایرانی مآب هم گرایش دارند تا اصالت نهضت اسلام را خدشه دار کنند، آنرا مجعول دانسته اند. مثل هرمان آته، ادوارد براون و کریستینسن.
همچنین این دو روایت از ۱- ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی که از نظر اعتقاد دینی مشکوک و متهم است و ۲- عمروبن شمر که از نظر علم الرجال شیعه کذاب و جعال وصف گردیده نقل شده است.
شعوبیان به این هم اکتفا نکردند و شخصیت مجعول دیگری ساختند با عنوان"کیهان بانو" خواهر شهربانو! و این چنین کیهان بانو می شود مادر مادربزرگ امام صادق (ع). در حالی که در منابع عربی هیچ نشانی از او نیست.(۲) در خصوص شهربانو هم، با همان سرعتی که وارد تاریخ میشود، با همان سرعت هم خارج میشود و دیگر اثری از او در هیچ یک از ماجراهای مربوط به حسین (ع) نمیبینیم.
این گونه با یک بازی ماهرانه قومیت ایرانی و سلطنت رو به زوال رفتهی ساسانی احیا میشود و شهربانو با همکاری محمد (ص) و فاطمه (س) (۱۸ سال پس از مرگش!) و علی (ع) و حسین (ع) وارد خاندان اهل بیت (س) میشود و به ازدواج حسین (ع) در می آید که سلسلهی امامت از نسل اوست و همسر حسن (ع) نمیشود که فرزندان او امام نیستند!
همسر پیغمبر هم نمیشود که اگر میشد یک همسر عادی مثل بقیه همسران او به حساب میآمد. این گونه شهربانو با تنها فرزندی که به دنیا میآورد (و اتفاقا آن هم پسر است!) و باز هم اتفاقا اسمش سجاد، نسل امامت را ادامه میدهد.
و اینکه چرا این دروغ آشکار توسط "نهضت شعوبیه" ساخته و پرداخته شد، میتوان به اختصار به علل زیر اشاره کرد:
۱- عمر که منقرض کنندهی حکومت ساسانی است در اینجا در مقابل علی (ع) مظهر اسلام و سرسلسلهی اهل بیت قرار میگیرد و محکوم میشود. ۲- انقراض ساسانیان به عمر نسبت داده میشود نه اسلام. ۳- خلافت با سلطنت ساسانی مخالف است اما امامت مدافع آن است. ۴- تسنن (عمر) دشمن سلطنت ساسانی و تشیع (علی) دوستدار آن است. ۵- ورود ایران به اسلام پس از فتح مدائن به وسیلهی عمر و نتیجهی ورود مسلمین به ایران نیست، نتیجهی ورود پیغمبر اسلام و دخترش فاطمه (س) به مدائن و آمدن به کاخ یزدگرد و عقد دخترش و دعوت او به اسلام است. ۶- یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی که به وسیلهی عمر رانده میشود و از برابر سپاه خلیفه میگریزد، به وسیلهی شخص پیغمبر برمیگردد و وارد اهل بیتش میشود و در کنار پیغمبر یکی از دو سرسلسلهای میشود که دودمان نبوت را میسازد. ۷- همهی فضائل و مناقب ائمهی اهل بیت بین تبار پیغمبر اسلام و تبار یزدگرد ساسانی تقسیم میشود. ۸- تداوم امامت سجاد (ع) تا مهدی موعود (عج) تداوم سلطنت ساسانی را در بر میگیرد. ۹- نور محمدی که از نور الهی منشعب شده با فره ایزدی که در تبار ساسانی است و از اهورامزدا سر زده به هم میآمیزد. ۱۰- در ولایت ائمه که حکومت حقیقی شان تا پایان خلقت بر زمین و آسمان جاری است، سلطنت ساسانی نیز وجود دارد.(۳)
پاورقی ها:
۱- نهضت شعوبیه نهضتی بود که در دو قرن اول ورود اعراب به ایران شکل گرفت و پایه کاری خود را بر احیای فرهنگ ایرانی و سلطنت شاهنشاهی گذاشت. در اول کار به آنها "اهل تسویه" می گفتند که خواهان برابری عرب و عجم بودند و شعارشان این آیهی قرآن که: "یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و الانثی و جعلناکم شعوبا.." اما به فاصلهی مدت کمی اهل تفضیل شدند و رای به برتری عجم به عرب دادند و احیای ارزش های قومی و مفاخر تاریخی را دنبال کردند. آنها با داشتن روحیه ی پان ایرانیستی، هر گونه دخالت اعراب در ایران را محکوم می کردند و شروع به کار فرهنگی و جعل داستان ها و نسبت دادن گفته های قومی – ملیتی ایرانی به افراد بزرگ کردند. از جمله همین داستان و اظهار نظرهای عجیب از قول امام صادق (ع) دربارهی عید نوروز!
۲- مغز متفکر جهان شیعه، ذبیح الله منصوری
۳- برداشتی از کتاب ارزشمند تشیع علوی-تشیع صفوی، نوشتهی دکتر علی شریعتی. ص ۹۰-۱۰۴

Hi foreign bank account mm thats impressive to have money and been in another country any who i would like... read more
on Foreign bank accounts of Iranian leaders